بالاخره

اومدم بالاخره اومدیم دوازده سال آرزو میکردم برگردم ایران خدا صدامو شنید خدایا شکرت اینجا رو با همه دلهره هاش دوست دارم کشورم وطنم ....عزیزانم.

اونقدر مشغول روز مرگی هامم که وقت ندارم بیام بشینم بنویسم حتی خاطره ها و بامزگی های البرزم رو که داره بزرگ میشه .در کنارمنه اما انگار نمی بینمش کاش میشد هیچ کاری نداشتم و فقط و فقط با اون بودم با لحظه لحظه بزرگ شدنش . باهاش هستم برنامه هام رو با اون تنظیم میکنم ولی ای کاش میتونستم مثل یه بچه بیکار دغدغه هام فقط بازی کردن با اون باشه تا وقتی که بزرگ شد و رفت دنبال زندگیش  من حسرت نخورم ..خدایا بیست و چهار ساعت برام کمه. پسرکم میره کلاس دوم من اینجام ایرانم خدایا شکرت

/ 0 نظر / 38 بازدید