آخرین روز در این خانه

10 سال گذشت 10 سال از روزی که برای اولین بار اومدم توی این خونه گذشت خونه قشنگی بود به نظرم و الان قشنگتر هم شده مخصوصا حیاطش پر گل و پرمیوه . فقط 9 کیلو مربای البالو پختم امسال. گیلاس گلابی سیب زرد آلو که ازبس بار داده شاخه اش شکسته . کار گر ها دارن بارهای سنگین رومیبرن بیرون و من در آخرین لحظه ها دارم تایپ میکنم قدم در یک راه جدید گذاشتیم تا خدا چی بخواد به امید خدا میریم جلو و خداخافظ خونه قشنگمون حیف شد و الان فکر میکنم چقدر کم روی تراسش نشستم و چقدر کم از تراس به دانوب خیره شدم خوب حقیقتش یا هوا سرد بود یا وقتی خوب بود ما خونه نبودیم اکثرا. به هر حال همه جای این خونه برام خاطره داره و بهترین خاطراتش با البرز قشنگم شکل میگیره خدا حافظ خونه می سپاریمت به خانواده مهربونی که سه تا بچه قد و نیم قد دارن و به زودی 2 قلو هاشون هم به دنیا میان جالبه توی این دوره زمونه 5 تا بچه ..آخ جون. 

/ 3 نظر / 15 بازدید
لیلی سا

آخی چه خونه ی خوبی بوده...انشالله خونه ی بعدی رو هم همینطوری زیبا می سازین.....هرجا باهم باشین عشق هست و زندگی هست.....

اقدس خانوم

خونه جدید مبارک ... و راه جدید پر از موفقیت باشه براتون [قلب] خصوصی رو هم چک کن